سر چشمه ی عشق و حقیقت

عاشق كسي نباش كه تشنه ي عشق باشد زيرا تشنه ي عشق روزي سيراب ميشود

 
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧ 
سال نو مبارک  اميد وارم سال خوبی رو شروع کنين سری هم به ما بزنين
کلمات کلیدی:
 
دلتنگی من بخون و نظر بده دوست عزیز
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 

آنکس که ميگفت دوستم دارد.عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد .رهگذری بود که روی برگهای خشک پائيزی راه می رفت.صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم ميگويد :دوستم دارد.


کلمات کلیدی:
 
دلتنگی من بخون و نظر بده دوست عزیز
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 

گفتی احساسات را کنار بگذار !گفتم چشم!گفتی :با عقل و منطق تصميم بگير!گفتم چشم!احساس را به خاطر تو کنار گذاشتم اما نميدانم چرا هر چه کردم نتوانستم به منطقی برسم که تو ميگفتی ...حالا نه از صدای طبيعت لذت می برم نه ازغروب خورشيد ونه از هيچ چيز ديگر ...کجا؟صبر کن :قبل از اينکه بروی احساسم را به من بر گردان.


کلمات کلیدی:
 
ادلتنگی من
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 

بد ترين شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 

اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال منی ؟خيال کنم با رفتنت دل منو  نميشکنی ؟اجازه هست خيال کنم بازم ميای می بينمت .......با اون چشمای مهربون دوباره چشمک ميزنی.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 
سلام خوبين مرسی از اين که يه يادی هم از من ميکنيد اگه ميشه نظر بدين چون از نظراتون اشتفاده می کنم.انتقاد پيشنهاد کنين باور کنين چند لحظه طول نميکشه. دوستدار و. منتظر شما پارلاق اولدوز.
کلمات کلیدی:
 
بیوفا
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ 

خواب ناز بودم شبی
      دیدم کسی در میزند
                    دررا گشودم روی او 
                            دیدم غم است در می زند 
                                               ای دوستان بی وفا  
                                                              از غم بیاموزید وفا
                                                                        غم با همه بیگانگی

                                                                                   هر شب به من سزند


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦ 

کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦ 

کلمات کلیدی:
 
حتما بخون و حتما نظر بده منتظرم ها
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦ 

چه قدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد وبجاش يه زخم هميشگی رو قلبت هديه داد زل بزنی و بجای اينکه لبريز کينه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری.چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه ی وجودت له شده .چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچی جز سلام نتونی بگي.چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگه ببينيو هزار بار تو خودت بشکنی وآروم رو لبت بگی گل من باغچه ی نو مبارک.

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ 

کلمات کلیدی:
 
دلتنگی من
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦ 

یادت می یاد که گفتم خسته ام ؟بریده ام؟دلتنگم؟به خدا دلتنگم!!!پس کی می یای تا زمزمه ات زمزمه ات کنم ؟تا در مسیر باد بخوانم قصه های تنهایی ام را ؟رویای کودکی من آرزوی جوانی پیر شدم !پیر شدم و نیامدی!!!پیش تر ها رویای سپید در آرزویم بود .پیش تر ها رد پای سپیدی در موهایم نبود !اما امروز تیرگی رخت بسته و سپیدی را به مهمانی دعوت کرده است.چه کسی باور می کند اینگونه شکستنم را ؟در باور چه کسی می کنجد این گونه حقارتم ؟بیا و نگذار این گونه غربت نشین خلوت آرزو شوم.پیش تر گمان می کردم عشق افسانه است .لیلی و مجنون بهانه است.شیر ین و فر هاد قصه های کودکانه است.اما حال نمی دانم قصه ی من به دست چه کسی نوشته خواهد شد !در کدام کتاب خواهند خواند  این گونه بی قراری ام را؟خدا یا تو که میدانی چه شده است ؟تو دیگر چرا؟تو چرا قصه هایم را به گوشش نمی رسانی؟امشب می خواهم حرف های ناگفته ام را بگویم.آری جرف های ناگفته ام را.باز که می گویی بس است !پس من به که گویم که خزان هزاران عشق را گریسته ام ؟هزاران بار مرده ام ؟خدایا!شما که می دانید دل سپرده ام .شما که می دانید عاشقم .چرا نمی گذارید ناله کنم؟چرا نمی گذارید ناله کنم ؟چرا نمی گذارید برم ؟چه فرقی دارد ماندن یا نماندنم ؟اصلا برای او من نیستم!او دل در هوای باد سپرده است .او سر بر شانه یباد خواب ستاره و شهاب می بیند.او دست در دست باد در سبزی زندگی قدم می زند .چه میگویی ؟چگونه باشم؟چگونه عشقش را فراموش کنم ؟چگونه فریاد نزنم؟دل سوخته ام .دل خسته ام دل داده ام .دل را چه کنم؟چه می گویی؟می دانم که نیست!می دان که یار نشد ومی دانم که با ما هم صدا نخواهد شد.اما همین کافیست که من دوستش دارم .اما همین کافیست که من زمزمه ی عارفانه اش را می شنوم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

آخر چطور دلت اومد تنهام بذاری و بری

آخر مگر حرفی زدم زخم زبونی من زدم

آره همش بهانه بود مساله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو

الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نزاری

که مثل من اسیر بشه آوره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی

بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه


کلمات کلیدی:
 
به نام نامی او که عشق را آفريد
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 
نمی دانم نامه هایم را خواندی یا نه؟اصلا به دستت رسید یا نه؟با این همه گمان نمی کنم که فرقی بکند.که تو ببینی ویا بخوانی ...اصلا در باویرم نیست که حتی اگر خطی راببینی حتی برای گذر هم که شده آن را بخوانی !آری در باورم نیست که نوشته هایم را ختی سرسری هم نگاه بکنی .باور کن آنقدر نامه ینوشته شده دارم که به دستت نرسیده است که نمی دانی!هر چند گاه ورقی می زنم و با آن هزاران خاطره را زنده می کنم راستی به تو می گویم به هیچ کس نگو!چندگاهیست چنان گیج و سر در گمم که نمی دانم نشانی ام کجاست؟و نمی دانم که چه کرده ام و چه نوشته ام .یادم نمانده است که نشانی تو پای آن پرچین های سبز پای آن رود قشنگ....راستی یادت می آید؟تو به من گفتی می آیی؟منتظرم بمان می آیم .من هنوز چشم به در دست به دعا منتظرم!تا شاید خبری پیغامی از تو رسد .عزیز ترین حادثه ی زندگی چشمانم دیگر سو ندارد و زبانم قدرت تکلم ....با این حال تا جان در بدن هست برایت می نویسم .شاید روزی زمانی  نگاهی بر این حال غریب اندازی و بخوانی درد دل نگفته ام را؟می دانی از زمانی که تو را دیده ام می نویسم .می دانی ؟آری سبز می نویسم تا بایادت قلبم سبز بماند وحال و روز غریبی سمت بی کسی !نمی دانم چگونه برایت شرح دهم این همه بی قراری ام را.چگونه بگویم مفهوم عاشقی را ؟۱چگونه بگویم که تنهایم ؟خسته ام ؟!بریده ام!دلتنگم !به خدا دلتنگم! دلتنگم!
کلمات کلیدی:
 
عشق
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 
هیچ چیز تو دنیا آدم رو تا به این حد خورد نمیکنه که بفهمی کسی رو که به همه ی وجودت با همه ی پاکی خودت با همه ی صداقت دوست داشتی عشقش به تو راست نباشه و الکی دم از عشق و دوست داشتن بزنه
کلمات کلیدی:
 
کاش
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

کاش هرگز به این دنیا نیامده بودم و حال که آمدم کاش زودتر مرگم فرا رسد آخر چگونه میتوان در

این دنیا زندگی کرد؟دنیایی که در آن آدم ها روزی چندین بار عاشق می شوند دنیایی که در آن

عشق را تنها در ویترین کتابفروشی ها می توان یافت .دنیایی که در آن محبت و صداقت مرده و

جای آنها را بی وفایی و دروغ گرفته.دنیایی که در آن دروغ عادت بی وفایی قانون و دل شکستن

سنت است. دنیایی که در آن عشق را باید به بها خرید!


کلمات کلیدی:
 
اگه
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

اگه روزی احساس کردی می خوای گریه کنی منو صدا کن بهت قول نمیدم که تو رو بخندونم اما

میتونم باهات گریه کنم .اگه روزی احساس کردی که خستگی تو رو وادار به گریز کرد نترس منو

صدا کن قول نمیدم ازت بخوام که این کار رو نکنی اما میتونم با تو راهی بشم.اگه روزی حوصلهی

گوش کردن به کسی رو نداشتی منو صدا کن قول میدم که خیلی ساکت باشم.اما اگه یه روزی

با من تماس گرفتی و هیچ جوابی نیومد زود بیا که منو ببینی شاید به تو احتیاج داشته باشم

تنها به تو .....


کلمات کلیدی:
 
بهونم اينو حتما بخونين
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

بهونم چند تا سلام کنم جوابمو میدی  مهربونم نکنه نامه رونخونده بری.اونو بخون و بگو فقط چرا؟

این چرایی که بعد رفتنت برای همیشه تو دلم کاشتی .مگه من چی کار کرده بودم که منو 

نخواستی حتی واسه یه روز چرا بهم امید واری دادی ؟چرا موندی ؟بعدش که فهمیدی بی

تومیمیرم رفتی آنقدر بد بودم که ازم خسته شدی .مگه نگفتی باهات میمونم .حالا چی شد

که برای بار آخر نمی خوای صدامو بشنوی کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم کم مردمو فدات

شدم همیشه میگفتی کاشکی یه روز تو رویا دست منوبگیری ولی چی شد چرا دیگه یه ذره

رویات مال من نمیشه چرا جنگل چشات منو نخواست مگه من چی کار کرده بودم تو رفتی و

تنهام گذاشتی تنها بهونه یزندگیم دیگه برا چی زنده باشم وقتی خورشیدکم رفته صبح فردا

رو برا چی باید زنده باشم دیگه خسته شدم از این مرگ تدریجی اگه مردم فقط بیا و با چشمات

ونگاه جنگلیت مرگمو آسون کن ای تنها باور زندگیم که حتی لحظه ای باورم نکردی فرشته

یمهربونم .


کلمات کلیدی:
 
عشقت
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

تمام ناگفته هایم را از قلیم بخوان اگه نفهمیدی از چشام بخون واگه بازم نفهمیدی از صدام بخون

که چگونه از عشقت لبریز است .چگونه تو را از یاد ببرم چگونه ........


کلمات کلیدی:
 
يگانگی
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

میان یگانگی و بیگانگی هزا خانه است آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد


کلمات کلیدی: